تبلیغات
انجمن گرافیک مرکز آموزش علمی - کاربردی سقز
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

انجمن گرافیک مرکز آموزش علمی - کاربردی سقز
 
به وبلاگ سقز گرافیک خوش آمدید
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 آذر 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

سلام خدمت عزیزان در این پست میخوام یه سری از نمونه کارهای به های گرافیک رو براتون بزارم.

اثر خانم شیوا فتوحی

اثر خانم صبا عبدخدا

اثر خانم چنور ایلخانی زاده

اثر خانم کبری صفری

به امید آنکه شاهد کارهای زیبا تر بچه های گرافیک باشیم.





نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

با عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه ی عزیزان بازدید کننده و هم دانشگاهیان عزیزم. از اینکه مدتی وبلاگ بصورت راکد بود پوزش می طلبم چون دیگه خودتون بهتر می دونین وقت امتحانات بود و حال هوای امتحانات اجازه به کسی نمی ده خیلی فعالیت داشته باشه خلاصه ما هم مستثنی نبودیم و سخت مشغول خوندن بودیم. بازم از اینکه این مدت نبودیم معذرت خواهی می کنم انشا ا... که بتونیم روز به روز فعال تر باشیم تا به قولی که روز اول داده بودیم عمل کنیم. با تشکر فراوان از حضور تک تک شما عزیزان سالار عبدمحمدی.





نوشته شده در تاریخ شنبه 21 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

با عرض سلام و احترام خدمت همه دوستای گل و عزیزم و عزیزانی که از وبلاگ انجمن گرافیک بازدید می کنند و با نظرات و پیشنهادات گرمشان همیشه دلگرمی خوبی برای ادامه کار ما بوده اند. در روز شنبه مورخه 21/3/90 دانشجویان رشته گرافیک مرکز آموزش علمی کاربردی سقز در ساعت 8.30 دقیقه صبح بنا به برنامه ریزی استاد بزرگوار و عزیزمان خانم ارسلانی در پارک مولوی کرد جمع شده و در آنجا به طراحی در فضای آزاد پرداختیم و با مفاهیمی جدید آشنا شدیم به امید آنکه بتوانیم آن چه را یاد گرفته ایم بتوانیم به زیبایی بر روی کاغذ بیاوریم. در پایین تصاویری از این جلسه گذاشته شده است. 





نوشته شده در تاریخ شنبه 21 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

         

استاد صادق بریرانی یکی از پیشکسوتان طراحی گرافیک نوین ایران است. او سال۱۳۰۲ در بندر انزلی متولد شد و پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در رشت و انزلی، در ۱۳۲۳ دیپلم دوره دوم دبیرستان را اخذ کرد. در آن زمان با معلم عارف مسلکی به نام “امیرهوشنگ زرین‌کلک” که در جوانی از مریدان میرزاکوچک خان جنگلی بوده ، آشنا می‌شود. او که تجربه نقاشی را از قبل داشت در اثر آشنایی با معلم و مرادش در کار نقاشی جدی‌تر شده و آب‌رنگ و رنگ‌روغن را از زرین‌کلک فرامی‌گیرد.

بریرانی علیرغم توصیه معلمش که گفته بود:”نقاشی را دنبال نکن، چون به فقر می‌افتی و مرا نفرین می‌کنی” ، در سال ۱۳۲۶ وارد دانشکده هنرهای زیبا می‌شود. آنجا با “سهراب سپهری” ، “منوچهر شیبانی” ، “بهجت صدر” و چند هنرمند دیگر هم‌کلاس می‌شود. او پس از پایان دوره دانشگاه در ۱۳۳۱ لیسانس نقاشی را دریافت می‌کند و بعد از آن بعنوان رییس اداره هنر گرافیک، در وزارت فرهنگ و هنر ، فعالیتش را ادامه می‌دهد. این اداره در آن هنگام ۱۲ کارمند داشت ، از جمله گنجینه ، امیرخانی ، منوچهر معتبر، مسعود عربشاهی ، جواهرپور ، اسفندیاری ، فروزی ، ماطاوسیان ، کازرونی ، سمیعی و اسفندیار احمدیه. کار در این اداره بصورت تیمی انجام می‌شد که سرپرستی آنها با بریرانی بود و این شیوه کار تیمی تا سال‌های بازنشستگی او ادامه داشت. استاد درباره تقسیم‌بندی کارهای این اداره می‌گوید: ” کارهای خوشنویسی اداره را به امیرخانی و جواهرپور می‌دادم ، کارهای چاپ سیلک را به گنجینه می‌سپردم و کارهای گرافیک و طراحی را به عربشاهی ، معتبر و اسفندیاری. یک شاخه دیگر هم داشتیم به اسم “مکانیکال دراوینگ” که طرح‌های هندسی را انجام می‌داد و ” ماطاوسیان ” این کار را می‌کرد. او شابلون‌های مخصوصی داشت که با آنها کارهای کالیگرافی لاتین را هم انجام می‌داد. ” اداره هنر گرافیک ، بعد از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تعطیلی اغلب نشریات ، توسط عباس توفیق در وزارت فرهنگ و هنر ، تاسیس و خودش نخستین مدیر کل آن می‌شود.

صادق بریرانی برای ادامه تحصیل به آمریکا می‌رود که در ۱۳۳۸ مدرک فوق لیسانس گرافیک را از دانشگاه ایندیانا دریافت می‌کند و به کشور بازمی‌گردد. پس از بازگشت و با مرور آثارش ، متوجه می‌شود که ناخواسته ، با قلم دست‌ساز ویژه‌اش فیگوراتیو و طبیعت‌‌گرایانه کار می‌کند. این قلم ، رنگ را در خود نگه نمی‌‌داشت و او مجبور بود تاس رنگ را در دست بگیرد، با قلم حرکت کند و سریع بنویسد و طرح کند. بریرانی در طی سال‌ها ، با این قلم آثار فراوانی خلق کرد و به  ‌نوشته‌ها،‌ کلمات ، شعرها و جملات قصار ، روحیه عرفانی و آسمانی بخشید.

در ۱۳۳۹ برای تکمیل مطالعات هنری‌اش عازم اروپا می‌شود و در پاریس ، لندن ، رم و مونیخ هدفش را پی‌می‌جوید. او در سال ۱۳۶۰ بازنشسته و پس از آن برای تدریس به دانشکده هنرهای زیبا ، دانشگاه آزاد و الزهرا دعوت می‌شود.
آثار استاد در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های فراوانی به نمایش درآمده و منتقدان و هنرمندان را به تحسین واداشته است. از جمله میشل تاپیه ، منتقد و تئوریسین فرانسوی ، در توصیف نمایشگاه بریرانی در پاریس چنین می‌نویسد: ” در زمانى که هرج و مرج هنرى به بسیارى از طراران امکان مى‌دهد سبک‌‌سرانه ما را به مسایل کاذب تصویر و سادگى مجعول هندسی دروغین و ساده‌لوحانه فریب دهند، مایه خوشبختى است که افرادى اصیل با آفرینش بسیار پیچیده خود ، که ذات تلطیف‌کننده هنر را به ما عرضه مى‌کند، هم خود به کمال هنرى دست مى‌یابند و هم موجب کمال در هنر مى‌شوند. بریرانی در این درجه از هنر والا، اطمینان‌بخش‌ترین قضایای کیفی را در برابر ما می‌نهد و از هنرمند واقعی و هنرمندی که خواهد بود، جز این انتظاری نداریم. “

استاد بریرانی در چند بی‌ینال جهانی گرافیک ، عضو هیات داوران بوده از جمله بی‌ینال برونو (۱۳۵۵) و بی‌ینال گرافیک ایران (۱۳۷۱).
آثار او در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های مختلف نیز حضور داشته است ، نظیر نگارخانه بورگز(تهران- ۱۳۴۸- ۱۳۴۴-۱۳۴۳)، بى‌ینال تهران (۱۳۴۶- ۱۳۴۳) ، پنجمین نمایشگاه بین‌المللى دهلى نو (۱۳۴۴) ، نخستین جشن هنر شیراز (۱۳۴۵) ، بیست و پنج سال هنر ایران (تهران ـ۱۳۴۶) ، دانشگاه کلمبیا (نیویورک – ۱۳۴۷)، بی‌ینال گرافیک برونو (۱۳۴۹-۱۳۵۳-۱۳۵۱-۱۳۵۷-) ، نمایشگاه انفرادى در نگارخانه سیروس (پاریس – ۱۳۵۳-۱۳۵۰-۱۳۵۶-) ، بی‌ینال پوستر ورشو (۱۳۵۳-۱۳۵۱-۱۳۵۵- ۱۳۵۷) ، کنفرانس بین‌المللى طراحى آسپن ( کلرادو -۱۳۵۲) ، نگارخانه شهرک بین‌المللى هنر (پاریس – ۱۳۵۳) ، نگارخانه بل‌شاس (پاریس ـ ۱۳۵۴-۱۳۵۷)، گالری مونژرون (پاریس – ۱۳۵۴) ، نمایشگاه انفرادى در تهران‌گالرى (تهران – ۱۳۵۴) ، نخستین جشنواره هنر تهران(۱۳۵۴) ، نگارخانه ماتیاس‌فلس (پاریس- ۱۳۵۵)، انجمن ایران و آمریکا (تهران – ۱۳۵۵) ، چهارمین نمایشگاه بین‌المللى هنر معاصر (پاریس- ۱۳۵۶) ، نگارخانه ستانتریون (لیل، فرانسه – ۱۳۵۶) ، نگارخانه آتلیه ۲ (پاریس- ۱۳۵۷)، مرکز بورف‌لادفانس۲ (پاریس – ۱۳۵۷) ، نگارخانه آنتار (مونیخ- ۱۳۵۷) ، نمایشگاه بین‌المللى ۷۸ (بال ، سوییس – ۱۳۵۷) ، نمایشگاه بین‌المللى فلیک‌بولر (آلمان ـ ۱۳۵۷) ،  نمایشگاه “هنر زنده در پاریس”(۱۳۵۸) ، نمایشگاه بین‌المللى پوستر کلرادو (دانشگاه کلرادو – ۱۳۵۸) ، نمایشگاه انفرادى در نگارخانه سیحون (تهران ـ ۱۳۶۹- ۱۳۶۸- ۱۳۷۲) ، نخستین دوسالانه هنر ایران (تهران ـ ۱۳۷۰)، نمایشگاه انفرادى در نگارخانه فردریک‌اسپرات (سن‌هوزه ، کالیفرنیا – ۱۳۷۳).
همچنین آثار استاد بارها در نشریات بین‌المللی منتشر شده است ، از جمله “گرافیس” سالیانه (۱۳۴۷- ۱۳۴۹ ـ ۱۳۵۰ – ۱۳۵۳ – ۱۳۵۴) در زوریخ سوییس و “مدرن پاب‌لیستی” (۱۳۵۸) لندن.
منتقدان هنر هم درباره آثار استاد ، بسیار نوشتند: مجله آماتوردار (پاریس – ۱۳۵۳) ، لوموند (پاریس – ۱۳۵۳ ) ، مجله پرویکت (۱۳۵۵) ، آر اینترنشنال ( پاریس – ۱۳۵۶) ، کونسانس دزار (پاریس – ۱۳۵۶) ، مجله مترو (آمریکا – ۱۳۷۳).
صادق بریرانی اکنون مقیم آمریکاست.





طبقه بندی: معرفی هنرمند، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

با سلام . همانطور که قبلا عرض خدمت شما عرض کرده بودم هر هفته به معرفی یکی از استادان بزرگ در زمینه گرافیک می پردازیم. هنرمند این هفته ما جناب آقای قباد شیوا هستند که در پایین بیشتر درباره ایشان می خوانید.

قباد شیوا، طراح گرافیک ایرانی، از سال‌های جوانی برای عرضه‌ی گرافیک بومی و برخاسته از فرهنگ ایرانی کوششی پی‌گیر داشته و اکنون در نگاه جهانیان به عنوان طراح گرافیک دارای سبک مطرح است. دانش‌نامه‌ی بریتانیکا در ویرایش ۲۰۰۷ میلادی در بخش گرافیک کشورهای در حال توسعه به معرفی او به نمایندگی از قاره‌ی آسیا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی او را چاپ کرده است. شیوا نخستین طراح گرافیک معاصر ایران است که خط شکسته نستعلیق را نه به عنوان عامل فرعی و خبررسان، بلکه به عنوان یک عنصر گرافیگی در آثار خود به کار برده است. انجمن بین المللی طراحان گرافیک او را به عنوان یکی از ۱۲ طراح گرافیک برتر جهان برگزیده است.

متولد ۱۳۱۹ همدان
- فارغ التحصیل رشته نقاشى دانشکده هنرهاى زیبا ۱۳۴۵
- تحصیل در رشته طراحى ارتباطى از دانشگاه pratt نیویورک (آمریکا)
۱۳۴۸: برنده مسابقه طراح پوستر براى سومین جشن هنر شیراز
۱۳۵۴: برنده مسابقات مختلف در طراحى پوستر براى فستیوال هاى هنرى در ایران
۱۳۵۴: برنده مسابقه طراحى آرم براى سندیکاى گرافیست هاى تهران
۱۳۵۷: مدال و دیپلم براى طراحى پوستر از بى ینال بین المللى گرافیک برنو در چکسلواکى
۱۳۵۸: جایزه اول در مسابقه طراحى محیطى – نیویورک
۱۳۵۹: برنده اول در مسابقه طراحى آرم براى بخش هنرى المپیک ورزشهاى زمستانى در نیویورک Lake Placid و همچنین ورود در کتاب ( who S who in Graphic World)، شماره دوم – سال انتشار ۱۹۸۲ و شماره سوم ۱۹۹۴ – سوئیس
* آثار چاپ شده در سطح بین المللى:
۱۳۵۳: مجله Novoum – آلمان
۱۳۵۴: کتاب سالیانه Modern Publicity – آلمان
۱۳۵۵: کتاب Graphic Poster – سوئیس
۱۳۵۶: مجله Designe – ژاپن (۴ اثر)
۱۳۵۷: مجله Project – لهستان و همچنین کتاب سالیانه تخصصى گرافیک Modern Publicity در لندن (۲ اثر)، چاپ آثار در جلد دوم و سوم کتاب (هوز هواین گرافیک)

* موزه ها:
۱۳۵۳: کلکسیون مجموعه آثار پوستر در مرکز طراحى شهر لندن London Design Center
۱۳۵۵: انتخاب آثار در کلکسیون موزه ژرژ پمپیدو – فرانسه
۱۳۸۴: موزه پوستر – هلند و نیز آرشیو مجموعه داران بین المللى
۱۳۵۳: همکارى با مجله Designe و مؤسسه گرافیک Pentagram لندن
۱۳۵۴: کار در مجله پارى ماچ Paris Match، پاریس
۵۹-۱۳۵۸: کار در آتلیه Milton Glazer، نیویورک
۱۳۶۰ تاکنون: تدریس در دانشکده هاى هنرى – تهران
۱۳۷۲ – ۱۳۶۴: مدیر هنرى انتشارات سروش – صدا و سیما و عضو هیأت داوران و انتخاب دوسالانه هاى
گرافیک ایران

قباد شیوا، طراح گرافیک ایرانی، از سال‌های جوانی برای عرضه‌ی گرافیک بومی و برخاسته از فرهنگ ایرانی کوششی پی‌گیر داشته و اکنون در نگاه جهانیان به عنوان طراح گرافیک دارای سبک مطرح است. دانش‌نامه‌ی بریتانیکا در ویرایش ۲۰۰۷ میلادی در بخش گرافیک کشورهای در حال توسعه به معرفی او به نمایندگی از قاره‌ی آسیا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی او را چاپ کرده است. شیوا نخستین طراح گرافیک معاصر ایران است که خط شکسته نستعلیق را نه به عنوان عامل فرعی و خبررسان، بلکه به عنوان یک عنصر گرافیگی در آثار خود به کار برده است. انجمن بین المللی طراحان گرافیک او را به عنوان یکی از ۱۲ طراح گرافیک برتر جهان برگزیده است.

زندگی‌نامه

قباد شیوا طراح در سال ۱۳۱۹ در شهر همدان چشم به جهان گشود. پدرش آشنا به شعر و عرفان و در نواختن تار زبردست بود و آوازی خوش داشت. مادری که او را پرورش داد در واقع نامادری مهربان و باهوشی بود که قباد و برادرانش را به مانند فرزندان خود دوست داشت. پدرش کارمند بود و برادر بزرگترش در بیمارستان آمریکایی‌ها در همدان کار می‌کرد. همین برادر بود که کارت‌های کریسمسی را که آمریکایی‌ها به او هدیه می‌دادند برای قباد به ارمغان می‌آورد و آن کارت‌ها گرایش به نقاشی را در قباد زنده کردند. کشیدن طرح‌های روی آن کارت‌ها نخستین تمرین‌های قباد در راه فراگیری هنر و مهارت نقاشی کردن بود.

در دوران دبیرستان در کلاس سیف الله گلپریان از سه‌لایی و مقوا و هر آن چه که می‌شد کاردستی درست می‌کرد. اما یک روز که همه‌ی دانش آموزان باید کاردستی‌های خود را تحویل می‌دادند، قباد کاری انجام نداده بود. هنگامی که استاد از قباد خواست کار خود را نشان بدهد، ترس سراپای قباد را فراگرفت اما ناگهان به یاد آورد که طرح یکی از کارت‌تبریک‌ها را روی فیبر با رنگ پودری کشیده و در جیبش گذاشته بود. به ناچار همان را به استاد نشان داد و منتظر توبیخ او شد. اما استاد گلپریان نقاشی را با علاقه نگاه کرد و پس از این که دریافت قباد آن را کشیده است، جلوی هم‌کلاسی‌ها از او و نقاشی‌اش بسیار تعریف کرد. این رویداد گرایش قباد را به نقاشی بیش از پیش افزایش داد.

به زودی قباد دریافت که سیف الله گلپریان کلاس نقاشی دارد. اما کلاسش ویژه‌ی دختران بود و پسرها را راه نمی‌دادند. با وجود این، قباد از پدرش خواست که از دوست دیرینش بخواهد پسرش را در کلاس نقاشی بپذیرد. گلپریان که به توانمندی قباد در نقاشی آشنا بود پذیرفت که او به عنوان دستیار به کلاسش راه پیدا کند. قباد در ساختن رنگ به استاد کمک می‌کرد و از او شیوه‌های رنگ‌گذاری و نقاشی را می‌آموخت. چندی نگذشت که قباد از ماندن در آن کلاس خسته شد، زیرا کار اصلی آن‌ها نسخه‌برداری از نقاشی‌های چاپ شده‌ی خارجی به‌ویژه روسی بود. از این رو، به دامن طبیعت پناه برد و تا پایان دوره‌ی دبیرستان به نقاشی از طبیعت پرداخت.

هنگامی که قباد تصمیم گرفت برای رفتن به دانشکده‌ی هنرهای زیبا خود را آماده کند با مخالفت خانواده رو به رو شد. پدر به دلیل وابستگی عاطفی به قباد مخالف رفتن او به تهران بود و دیگران معتقد بودند که با نقاشی نمی‌توان هزینه‌ی زندگی را فراهم کرد. این مخالفت‌ها باعث ناراحتی‌های روانی برای قباد شد و سرانجام او را به بیمارستان کشاند. پزشکان به خانواده‌ی قباد سفارش کردند که او را در کارهاش آزاد بگذارند و گر نه حال او بدتر می‌شود. به این ترتیب، قباد جواز رفتن به دانشگاه را پیدا کرد و پس از این که یک بار در کنکور دانشگاه پذیرفته نشد، سرانجام به آرزوی خود رسید و همراه بزرگانی چون عباس کیارستمی، فرشید مثقالی، آیدین آغداشلو و ابراهیم جعفری، دوره‌ی آموزشی خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد.

زندگی در تهران دشواری‌ها خود را داشت و خانواده‌ی شیوا نمی‌توانست از پس هزینه‌های زندگی و تحصیل شیوا برآید. همین تنگنای مالی باعث شد که او به نقاشی تبلیغاتی(گرافیک) رو بیاورد. هر چند شیوا آن نخستین کارها را مزخرف دانسته است، اما همان کارها باعث چرخیدن نگاه‌ها به سوی او شد و کانون آگهی زیبا جایگاهی را برای او در نظر گرفت. کار شیوا شبیه کاری از نمونه‌های خارجی بود و این کار هر چند برایش خسته کننده بود، اما برای گذران زندگی با ناچار به آن تن داد.

هنگامی که از مجله‌ی تماشا، هفته‌نامه‌ی اطلاع رسانی صدا و سیما، به سراغ شیوا آمدند همه چیز دگرگون شد. آن مجله فرصتی برای نوآوری فراهم کرد و باعث آشنایی با نویسندگانی شد که او را به کارگزینی صدا سیما معرفی کردند و شیوا به عنوان یکی از کارکنان واحد دکور صدا سیما به طراحی دکور، پوسترهای اطلاع‌رسانی، از جمله پوسترهای جشن هنر شیراز، و روی جلد کتاب‌های انتشارات سروش پرداخت. او با کارهای برجسته و پسندیده‌ی خود مدیران تلویزیون را متقاعد کرد که واحد گرافیک صدا و سیما را راه‌اندازی کننند. سپس، شیوا تصمیم گرفت واحد گرافیک انتشارات سروش را راه‌اندازی کند و برای این که به چند کشور اروپایی سفر کرد تا ببیند واحدهای انتشاراتی در دنیا چگونه کار می‌کنند و با چرخه‌ی کار آشنا شود.

کارهایی که شیوا در آن سال‌ها انجام داد نه تنها او را به عنوان یکی از طراحان گرافیک ایرانی پرآوازه کرد بلکه جایزه‌های جهانی را نیز برایش به همراه داشت. او جایزه‌ی دوسالانه‌ی پوستر بورنو را برد، مجله‌های گرافیک کارهایش را چاپ می‌کردند و تا اندازه‌ی در جهان شناخته شده بود. با وجود این، احساس کرد که به فراگیری “علم گرافیک” نیاز دارد. از این رو، برای دانشگاه پرت(Pratt) نیویورک درخواست فرستاد و پذیرفته شد. زمانی که برای نام نویسی به آن دانشگاه رفت به او گفتند که باید با هیئت علمی مصاحبه کند. شیوا تصور می کرد که این مصاحبه بخشی از فرآیند پذیرش دانشجوی آن دانشگاه است. اما هنگامی که به جلسه‌ی مصاحبه رفت متوجه شد که آن‌ها تصور می‌کردند شیوا برای درس‌دادن درخواست داده است. هنگامی که فهمیدند او برای درس خواندن آمده است، شگفت زده شدند، چرا که از پیشینه‌ی کاری او بر می‌آمد که جوایز شناخته شده‌ای را برده است. آن‌ها گزینش واحدها را به خود شیوا سپردند و او فقط درس‌های پایه‌ای گرافیک را برگزید و این بار نیز همگان را شگفت‌زده کرد.

هنوز زمان زیادی از رفتن شیوا به آمریکا نگذشته بود که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و همه چیز تا زمانی که چندان روشن نبود به صورت نامشخص درآمد و پولی برای او فرستاده نمی‌شد. از این رو، برای گذران زندگی خود و خانواده‌اش و فراهم کردن هزینه‌ی مواد و ابزار کارش به جست و جوی کار پرداخت و سرانجام در کارگاه گلیزر، از طراحان گرافیک سرشناس آمریکایی، پذیرفته شد. او به کمک گلیزر توانست به مدرسه‌ی هنرهای تجسمی نیویورک نیز راه یابد. سرانجام پس از فراهم شدن اندوخته‌ای ارزشمندی از دانش گرافیک در سال ۱۳۶۰ به ایران بازگشت.

شیوا پس از بازگشت به ایران تا زمان بازنشستگی در صدا و سیما کار کرد و در دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران، دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد به تدریس پرداخت. پس از بازنشستگی کارگاه شخصی خود را بر پا کرد و کار آموزشی را به شیوه‌ی دیگری پی‌ گرفت. این بار به جای این که او به دانشگاه برود، از دانشجویان خواست به کارگاهش بیایند و دانش گرافیک را در عمل بیاموزند. اکنون قباد شیوا مدیر آموزشگاه فرهنگی هنری شیوا در تهران است و به آموزش گرافیک ایرانی به هنرآموزان جوان می‌پردازد تا ره‌پویان راه او گرافیک ایرانی را به پیش ببرند.

اندیشه‌های گرافیکی

قباد شیوا در چند دهه فعالیت هنری خود کوشیده است آثار گرافیکی نوین با روح و فرهنگ ایرانی پدید آورد و بر این باور است که: ” ما باید با فرهنگ خودمان در گفت و گوی گرافیک جهانی حضور داشته باشیم.” او در گفت و گوهایی که با رسانه‌هایی گوناگون داشته، از کم توجهی هنرمندان معاصر ایران به فرهنگ خودی گلایه کرده و چنین گفته‌ است: ” ما غافلیم در کشوری زندگی می‌کنیم که آن چه در رابطه با ماست، یعنی هنر ما، از منابع نفتی سرشارتر است. متاسفانه در طول تاریخ معاصر هنرمندان هیچ نگاهی به این کشور عزیز ندارند و این جای تاسف است.” او به هنرمندان جوان سفارش می‌کند که به فرهنگ خود فکر کنند و آثاری پدید آورند که برخاسته از فرهنگ بومی باشد و راهکار دستیابی به این هدف را آزاد اندیشه از قید و بندهای مکتب‌های بیگانه می‌داند و حتی بر این باور است که: ” ما باید برای رسیدن به یک شناسنامه‌ی فرهنگی، آن قدر بدون گرافیک باشیم تا گرافیک خودمان را به وجود آوریم.”

البته شیوا فقط به کار بردن عناصر هنر ایرانی مانند شمسه و ترنج را در یک اثر هنری کافی نمی‌داند، بلکه آن اثر باید بازتاب روح ایرانی باشد. به نظر او: “وقتی اثری دارای روح ایران باشد به آن می‌گویند گرافیک ایرانی. همان گونه که وقتی دارای روح لهستانی یا آلمانی باشد به آن جا تعلق پیدا می‌کند.” او فرهنگ ایرانی را فرهنگ غیرمستقیم و رازآلود می‌داند و بر این باور است که: ” اگر در آثار هنرمند رمز و راز وجود داشته باشد بدون هیچ گونه موتیف ایرانی، آن اثر شرقی و به طبع ایرانی است.” از سوی دیگر ممکن است در یک پوستر موتیف ایرانی یا خط ایرانی به کار رفته باشد، اما آن اثر ایرانی نباشد. چنان که خود او مثال می‌زند: “من یک پوستر دارم از یک گرافیست ژاپنی که با کتیبه‌ای به خط ایرانی کار شده است اما هنوز هم این اثر بسیار ژاپنی است.”

شیوا تقسیم‌بندی گرافیگ را به تجاری و هنری چندان درست نمی‌داند و یادآور می‌شود که چند میلیون نفر در جای جای جهان هستند که روش‌ها و ابزار گرافیک را خوب می‌شناسند و می‌کوشند نیاز گرافیکی مردم را در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی پاسخ دهند. این دسته نمایشگاهی برای آثار خود برگزار نمی‌کنند، اما کار خود را درست انجام می‌دهند. اما در هر کشوری شمار اندکی پیدا می‌شوند که : ” در ضمن کاری که انجام می‌دهند خواستار این هستند که اندیشه، نگاه و حضور خود را در اثرشان بیان کنند. این‌ها همان گرافیست‌های مولف هستند و دستاورد کار همین هنرمندان است که نمایانگر جامعه، فرهنگ و جغرافیای آنان است.” شیوا کوشیده است از این دسته باشد و خوشبختانه چنین است.

به نظر شیوا کسی که طراحی نمی‌داند، نمی‌تواند گرافیست خوبی باشد. او با هنرجویان سفارش می‌کند بسیار طراحی کنند و از همان آغاز به گرافیک رایانه‌ای روی نیاورند بلکه آن را به خدمت طراحی در بیاورند. شیوا پیش‌بینی می‌کند که غربی‌ها کم کم رایانه را در کار گرافیکی کنار می‌گذارند و می‌گوید: ” آن‌ها خودشان طراحی کامپیوتری را قبول ندارند و به افرادی که می‌نشینند رو به روی کامپیوتر و طراحی می‌کنند به اصطلاح می‌گویند: عروسک خیمه شب‌بازی. جالب اینجاست به تصاویری هم که با این سیستم بیرون می‌آید می‌گویند: “فحشا‌ی تصویری”. غرب در حالی که خودش سازنده کامپیوتر است اما در حال حاضرکوشش می‌کند تا از آن فاصله بگیرد.”

نگاه شیوا به هنر اسلامی نیز بسیار نو و آموزنده است. او دلیل نزدیکی هنر اسلامی به ریاضیات و هندسه را حقیقت‌گرایی هنرمندان مسلمان می‌داند. او در این باره می‌گوید: ” تصویر شما، خود شما نیست، تصویر شما دروغی از شما است. هر چقدر تصویر ماهرانه‌تر باشد، دروغ ماهرانه‌تری است. یک گل همان گل است، اما تصویرش نه. اما یک مربع همیشه مربع است و دیگر اشکال هندسی هم همین گونه است. به همین دلیل هنرمندان اسلامی رفتند سراغ عناصر بصری که حقیقت دارد و این باعث شد هنر اسلامی، هندسی شود و حالا در غرب می‌بینیم که پس از هجوم فیگور طی قرن‌های متمادی، در هنرهای تجسمی بالاخره به انتزاع رسیده‌اند، یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم آن‌ها به انتزاع رسیدند، در صورتی که هنر اسلامی از ابتدا چنین بود. برای مثال، میکل آنژ در خلق اثر «روز محشر» بر سقف کلیسای سیسیتن خدا را یک پیرمرد ریش‌دار نشان می‌دهد، اما در هنر اسلامی خدا یک نقطه است که این به ذهنیت امروزه ما نزدیکتر است و بنابراین هنر خالص‌تری است.”

شیوا از درک نادرست غربی‌ها از هنر اسلامی انتقاد می‌کند و می‌گوید: ” غربی‌ها چون این هنر را درک نمی‌کنند، آن را تزئین نامیدند، درحالی که این‌ها بیان است نه تزئین، بیانی در قالب ابزار خالص که همان هندسه است. آن‌ها چه هنری را هنر تزئینی می‌گویند؟ از لحاظ علمی هنری که معماری را تغییر نمی‌دهد، تزئینی است. اما اگر شما کاشیکاری‌های گنبد مسجد شیخ لطف الله را بردارید، دیگر آن جلوه پیشین را ندارد. بنابراین هنر اسلامی هنری بیانگر است. در این هنر همه شکل‌ها دارای معنی است و فقط یک چیز تزئینی نیست. هنر اسلامی یکی از خالص‌ترین هنرهایی است که بشر به آن دست یافته است.”

او بر این باور است که هنر اسلامی بسیار نو است و فقط به دلیل ناآگاهی و کم توجهی ما گرد کهنگی بر آن نشسته است. او می‌گوید:” درست است که هنر اسلامی طی قرن‌ها شکل گرفته، اما بسیار مدرن است. من پژوهشگر یا تاریخ نگار نیستم و اگر به این هنر علاقه‌مند شدم، به این دلیل است که حرف آن‌ها پس از دویست سال، هنوز حرف امروز است و این یعنی مدرنیته. ما مدرنیته را از قدیم داشته‌ایم. به نظر من شاهکار هنری، امضایی است که من در مسجد جامع یزد دیدم و آن هم شکل و نحوه قرارگیری امضای یک استاد کاشیکار بود که در یکی از طاقی‌ها نصب شده بود و هنگامی که من آن را با سواد امروز می‌بینم، فکر می‌کنم بسیار مدرن است. اگر خود من این کار را انجام بدهم، به من می‌گویند تو یک کانسپچوالیست مدرن هستی. صحبت اصلی من در این است که ما تجلی هنرمندانه را از هزار سال پیش داشته‌ایم، اما چرا دیده نمی‌شود؟ شاید باید نیکلاس شیفری باشد که با حس کنجکاوی آن‌ها را ببیند و دوباره آن را عرضه کند تا ما آن را بفهمیم؟ ”

تعریف شیوا از مدرنیته نیز متفاوت از دیگران است. به نظر او: ” مدرنیته خشت آخری است که باید روی خشت زیرین و با تکیه به آن نهاده شود. هر چند که این خشت آخر، شکل و ماده و اندازه‌ی خودش را داراست. تا طاقچه و سکو و زمینه‌ای نباشد، گلدان شما چگونه ایستایی خواهد داشت؟ گلدان معلق هم محکوم به سقوط و تکه تکه شدن است. سنت و میراث هم مثل پدیده DNA به چگونگی حضور جسمی و روحی ما شخصیت می‌دهند .” او افسوس می‌خورد که در جامعه‌ی ما “گذشته” را مترادف “کهنگی” می‌دانند و می‌گوید: ” این شیوه از نگاه باید از اذهان محو شود. مادر کهنه نیست، مولوی کهنه نیست، مینیاتور کهنه نیست، خط و خطاطی کهنه نیست، آقا لطفعلی صورتگر شیرازی هم کهنه نیست، فرش هزار نقش ما هم کهنه نیست. سماور، حافظ و ابر و باد هم کهنه نیستند. این‌ها و خیلی چیزهای دیگر گوشت و استخوان و رگ و پی ما هستند. بازگشت به خودمان، بازگشت به کهنگی نیست. ”

او نمونه‌های خوبی از تازگی فرهنگ دیرین ایران دارد و از جمله گفته است: ” ژرژ براک وقتی حروف و نوشته‌ها را به عنوان فرم با تصویر همنشین کرد و پایه‌های مکتب کوبیسم پی‌ریزی کرد، همان موقع گفت که این تداخل تصویر و حروف را از دیر باز در مینیاتورهای ایرانی یافته است و ما می‌دانیم بین این کشف ژرژ براک در مکتب کوبیسم و میراث‌های مینیاتوری ما دست کم ۳۰۰ سال فاصله زمانی وجوددارد. پس باید به هوش باشیم و قدر میراث‌هایمان را بدانیم. ”

سپاس‌گذاری جهانیان

به روزگاری که شیوا کار گرافیکی را آغاز کرد، گرافیک ایران تابع گرافیک لهستان بود. اما او همواره از خود می پرسید چرا می‌گویند گرافیک لهستان، گرافیک ژاپن و نمی‌گویند گرافیک ایران. از این رو تصمیم گرفت گرافیک ایرانی کار کند و برای نخستین بار از طغرانویسی و خط شکسته نستعلیق به عنوان یک عنصر گرافیکی در پوستر پنجمین جشن هنر شیراز بهره گرفت. شگفت این که همین نوآوری او بسیار به چشم آمد، آوازه‌ی او را در جهان فراگیر کرد و آن پوستر را به موزه‌های آمریکا و اروپا فرستاد. هر چند شیوه‌ی کار او در کشور خودش با بی‌مهری برخی از هنرمندان رو به رو شد، اما زمانی که در آمریکا بود با برگزاری نمایشگاه کوشید گرافیک ایرانی را به جهانیان معرفی کند و باز هم جای شگفتی است که ناایرانی‌ها بسیار زودتر از ایرانی‌ها به ارزش گرافیک ایرانی او پی‌بردند.

هنگامی که شیوا در دانشگاه پرت به فراگیری دانش گرافیک می‌پرداخت، خود دانشگاه نمایشگاهی بزرگ از آثار او برگزار کرد. برای آن که بازدیدکنندگان آشنایی چندانی با ایران و هنر آن نداشتند، شیوا عکس‌هایی از کتاب “ایران پل فیروزه‌ای” اثر رولف بنی را به صورت اسلاید در نمایشگاه به نمایش گذاشت و هر جا که نیاز بود به بازدیدکنندگان توضیح می‌داد که در کدام پوستر از آجرکاری یا نقش و نگار ساختمانی که در اسلایدها می‌بینند، بهره گرفته است. نمایشگاه بسیار پر شور بود و آوازه‌ی آن در نیویورک پیچید تا این که یک روز گروهی با دستگاه‌های عجیب و غریب به نمایشگاه آمدند و صدای قباد را به عنوان یک هنرمند برجسته ضبط کردند تا با موشک و دستگاه‌های ویژه به فضا بفرستند تا اگر در سیاره‌های دیگر حیات هوشمندی وجود داشته باشد، پیام نخبگان زمین را دریافت کنند.

انجمن بین المللی طراحان گرافیک(AGI)، که در برنامه‌ی تازه‌ای ۱۲ کتاب از آثار ۱۲ طراح گرافیک برتر جهان را با عنوان استادان بزرگ بین المللی طراحی گرافیک(International Masters of Graphic Design) منتشر کرد، یک جلد را به قباد شیوا اختصاص داد. این کار که حتی برای خود شیوا نیز شگفت‌انگیز بود با عث شد که شیوا با دفتر آن انجمن تماس بگیرد و دلیل گزینش خودش را به عنوان یکی از ۱۲ استاد برتر گرافیک معاصر جهان بپرسد. چنین پاسخ شنید: “کارهای شما هویت مستقل و خاص دارد و شاخص گرافیک ایران است.” آری، شیوا به هدفی که از سال‌ها جوانی پی‌گرفته بود، دست یافت، چرا که می‌خواست در کنار گرافیک آلمان، گرافیک لهستان و گرافیک ژاپن، از گرافیک ایران نیز سخن به میان آید.

سرانجام نام شیوا در ویرایش ۲۰۰۷ دانش‌نامه‌ی بریتانیکا به عنوان یکی از سه طراح گرافیک برجسته‌ی کشورهای در حال توسعه در کنار نام یک طراح گرافیک آفریقایی و یک طراح گرافیک آرژانتینی آمد. به نظر نویسندگان بریتانیکا، آثار این سه هنرمند پیام آور سنت و فرهنگ سرزمینی آن‌هاست. آن‌ها به تحلیل آثاری از شیوا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی شیوا را نیز به عنوان نمونه‌ی برجسته‌ای از گرافیک ایرانی چاپ کرده‌اند. در بخشی از آن مقاله چنین آمده است:

“طراحان کشورهای در حال توسعه طرح‌های خود را اغلب با رویکردهایی برگرفته از کشورهای صنعتی پدید می‌آورند، اما برای برقراری ارتباط دیداری کارآمدتر آن را با سنت‌های محلی و ملی در هم می‌آمیزند. در سده‌ی بیستم میلادی قباد شیوا، طراح گرافیک ایرانی، جعبه رنگ نقاشی، خوشنویسی و صفحه آرایی نسخه‌های خطی را در کارهای گرافیگی خود وارد کرد. کارهای او از بسته‌بندی تا آگهی‌های تبلیغاتی و مجله‌ها و روزنامه‌ها تا پوسترهایی برای جشن‌ها و همایش‌ها گسترده است. برای مثال، پوستر او برای هشت‌صدمین سالگرد تولد شاعر نامدار ایرانی سعدی این مهارت او را در به گارگیری رنگ و توانایی‌اش را در آفریدن تصویری باطراوت به خوبی نشان می‌دهد. این تصویرسازی‌های سبک‌دار، ادامه‌ی سنت‌های کتاب‌های خطی ایران کهن است، اما در بافتی از ذائقه‌ی طراحی معاصر.”

شیوا در نگاه هنرمندان

علی‌اصغر محتاج، نقاش و طراح گرافیک، یکی از پوسترهای ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون ایران را که در آن یک ویولون سل تکیه کرده بر صندلی با رنگ‌هایی در هم پیچیده و بسیار لطیف نمایش داده شده است “لبخند ژکوند” قباد شیوا می‌داند.

لیلی گلستان، نویسنده و مدیر گالری گلستان، نیز همین پوستر را بسیار زیبا و هوشمندانه و دوست داشتنی می داند و سنتی و مدرن بودن کارهای شیوا را این گونه بیان کرده است: ” کارهایش به همان اندازه سنتی‌اند که مدرن. از عناصر سنت مثل درخت سرو، گل سرخ، خوشنویسی و گل و مرغ استفاده‌ی مدرن می‌کند و چه بجا. پس من ایرانی قرابت زیادی با اثر حس می‌کنم و اوی غیرایرانی هم رنگ و بوی اینجایی را خوب متوجه می‌شود.”

پرویز کلانتری، نقاش، اثرپذیری قباد شیوا را از فرهنگ ایرانی این گونه بیان کرده است:”من با چشم خودم او را دیدم که روی فرشی که قالیچه‌ی حضرت سلیمان نبود بر فراز شهر به پرواز درآمد و در پروازش به انگلستان و فرانسه و آمریکا رفت و سر از نشریات بین المللی گرافیک درآورد. همان فرش خوش نقش و نگاری که همه‌ی عمرش از سال‌های کودکی تا هنوز هم روی آن می‌خوابد و نقش خواب‌هایش را روی پوسترها برای ما تعریف می‌کند.”

علی خسروی، طراح گرافیک، از نقش قباد شیوا در وارد کردن خط فارسی و موتیف‌های سنتی در طراحی گرافیک مدرن ایران چنین گفته است: ” آن سال‌ها هنرمندان گرافیک با تصور مدرن شدن و مدرن بودن، عناصر تصویری سنتی را کنار گذاشته بودند. شیوا با نگاهی دوباره و مدرن از این عناصر تصویری استفاده کرد. از خط نستعلیق برای ساختن چند پوستر به بهترین شیوه استفاده برد، کاری که بعدها بسیاری از هنرمندان از آن تقلید کردند.”

کیوان سپهر، نویسنده و ناشر، این نوآوری شیوا را این گونه بیان کرده است: ” شیوا پس از آن که برای نخستین‌بار در سال ۱۳۵۰ ابتکار به کارگیری خط شکسته نستعلیق فارسی را نه به عنوان عاملی فرعی و فقط اطلاع‌رسان، بلکه به سبب استفاده از توان گرافیکی و تصویری آن در یک اثر هنری کاربردی به خود اختصاص داد، این نگاه را همچنان پی‌گرفت و از انرژی و جوانی تنیده در تن بازمانده‌های هنر باستانی و قدیم ایرانی، که به ظاهر پیر و کهنه می‌نماید، بهره جست.”

محسن احتشامی، طراح گرافیک، مشخص‌ترین بخش فعالیت حرفه‌ای قباد شیوا را طراحی پوستر می‌داند و در این باره گفته است: ” با وجود سفارش‌های متفاوت و موضوع‌های گوناگون طی سال‌ها، استمرار یک حرکت پی‌گیرانه و قابل لمس در کارهایش هویداست. رنگ نکته‌ی فراموش نکردنی کارهای اوست … با وجودی که موضوع بسیاری از پوسترهای دهه‌ی ۱۳۵۰ قباد شیوا فرامنطقه‌ای است، اما استفاده از طرح‌های آزاد و کاربرد پاره‌ای نمادهای ایرانی همچون کار با جوهرهای دونده‌ی رنگی به مرور پوسترهای این دوره را را بومی‌تر و تغزلی‌تر کرده است.”

آیدین آغداشلو، نقاش و طراح گرافیک، شیوه‌ی خاص کارهای شیوا را این گونه بیان کرده است:”شیوه کارش چنان واضح و مشخص است که بی‌تماشای امضای کارهایش راحت می‌فهمیدی که کار اوست و نگاهش به خوشنویسی سنتی ایرانی، به‌ویژه خط شکسته نستعلیق، او را در میان بنیادگذاران گرافیک معاصر ایران شاخص و خاص کرد.”

لئوناردو دسونولی درباره‌ی آثار شیوا گفته است: ” من به تازگی طراحی گرافیک ایران را کشف کرده‌ام. در آن یک شگفتی زیبا و نیرو‌ بخش و نفسی ناگهانی حضور دارد. در دنیای مغلوب پندارهای غربی، ما نیاز به همتایی داریم که ریشه در رسم و سنت خود داشته باشد. آثار شیوا به طور عمیق بر آمده از ذائقه‌ پارسی است.”

مصاحبه ی استاد

۱ لطفاً بیوگرافی ؟
قباد شیوا هستم ، متولد ۱۳۱۹ ، در همدان به دنیا آمدم و در سال ۱۳۴۵ دررشته نقاشی از دانشگاه تهران دانش آموخته شدم و فوق لیسانس را از دانشگاه pratt شهر نیویورک در زمینه گرافیک در سال ۱۳۵۹ دریافت کردم .
۲ از اتفاقات مهم زندگی هنریتان بفرمائید ؟
یکی از مهمترین اتفاقات در زندگی هنری من تغییر مسیرم از نقاشی به سمت گرفیک بود البته دلیل خاصی هم داشت ،آن زمان نقاشی مثل یک کلوپ بود و ارتباطی با مردم نداشت و این مسئله من را ارضاء نمی کرد چون معتقد بودم که هنر بایستی در ارتباط با مردم باشد نه گروهی خاص ، متوجه شدم که با گرافیک می شود این کار را کرد پس تغییر مسیر دادم .
۳ حالا راضی هستید ؟
صد در صد راضی هستم ، همان چیزی ست که می خواستم .
۴- خوب بفرمائید جو کنونی گرافیک ر ا چطور می بینید ؟
از کمیت قابل ملاحظه ای برخورداراست اما به نسبت این کمیت تعالی کیفیت جای سؤال دارد . متأسفانه کل گرافیک باید پیشرفت کند اما می بینیم که فقط تعداد انگشت شماری هستندکه معتقد به فرهنگ گرافیک اند که نمی توان به واسطه این تعداد اندک نیاز کلان مملکت را پاسخ داد  این مسئله در حالی رخ می دهد که در کشورهای دیگر کل کارهای گرافیک پیشرفت کرده حتی گرافیک به اصطلاح بازاری از استانداردهای خاص خودش برخورداراست اما در کشور ما این چنین نیست که این برمی گردد به توانایی طراحان ما و بخش دیگر به دیدگاه سفارش دهندگان .

۵ با توجه به صحبت ه ایتان آینده ای که برای گرافیست های امروز پیش بینی می کنید چطور است ؟
این سؤال را می توانیم با دو دیدگاه پاسخ دهیم یکی دیدگاه خوشبینانه و دیگری بد بینانه . من دیدگاه بدبینانه را فاکتور می گیرم و به دیگری می پردازم ببینید جماعت طراحان به این نتیجه رسیده که باید اتفاقی بیافتد و تحولی رخ بدهد که خود نیاز به این تحول بسیار محترم است . خوب در این راه کوشش هایی می شود اما چرا هنوز به نتیجه ایده آل نرسیدیم ؟ متأسفانه اکثریت فکر می کنند اگر بخواهد تحولی به وجود بیاید باید تابع غرب باشد که به نظر من این تحول راهی به بیراهه است ، اینقدر این راهها را باید بروند و بیایند تا بالاخره مسیر خودشان را پیدا کنند . پس چیزی که باید گفت این است که این حرکت محترم است برای مثال در نسل گرافیستهای بعد از انقلاب کمیتی که به آن اشاره کردم بعد از انقلاب رخ داد یعنی اگر قبل از انقلاب ، دانشگاه بود که به صورت علمی گرافیک را در سطح آموزش مطرح می کردند بعد از انقلاب تبدیل شد به تعداد زیادی هنرستان و دانشگاه که نه تنها در تهران بلکه در اکثر شهرهای بزرگ تأسیس شده اندو خیلی از جوانهای علاقه مند را هم به سمت خودشان کشیدند که البته در این میان بودند افرادی که احساس کردند شغلی هم هست به نام گرافیک که پول زیادی درآن است و رفتند سرکلاسها نشستند و متأسفانه تمام مراکزی هم که تأسیس شده بودند ازسطح علمی بسیار پایینی برخوردار بودند که باید گفت دانسته ها روبه غلط به نسل امروز آموختند و اینها همه جای تأسف دارد . در صورتی که می شد با آموزش صحیح این انرژی ها را به سمت خوبی سوق داد و سطح کیفی گرافیکی مملکت را به سطح ایده آل خودش رساند که این اتفاق رخ نداده است .

۶ آقای شیوا بفرمائید به نظر شما کسی که طراحی نمی داند می تواند گرافیست خوبی شود ؟
-          اصلاً ، در مغزم چنین چیزی نمی گنجد ، شما در تمام دنیا یک گرافیست معرفی کنید که طراحی بلد نیست ؟!
غربی ها  کم کم کامپیوتر را کنار می گذارند ، آنها خودشان طراحی کامپیوتری را قبول ندارند و به افرادی که می نشینند روبه روی کامپیوتر و طراحی می کنند به اصطلاح می گویند:”عروسک خیمه شب بازی” جالب اینجاست به تصاویری هم که با این سیستم بیرون می آید می گویند : “فحشاء تصویری” ، غرب در حالی که خودش سازنده کامپیوتر است اما در حال حاضرکوشش می کند تا  از آن فاصله بگیرد .
 
 
 

 

 

جمع آوری : سالار عبدمحمدی
منبع : دانشنامه چاپ و تبلیغات رسا
(www.rasaa.com)




طبقه بندی: معرفی هنرمند، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

با عرض سلام خدمت عزیزان بازدید کننده از وبلاگ انجمن گرافیک و با تشکر از همه عزیزانی که در روز افتتاحیه نمایشگاه گروهی نقاشی در مرکز ارشاد اسلامی سقز حضور بهم رساندند. نمایشگاه در روز چهارشنبه 4/3/1390 در ساعت 10.30 دقیقه صبح با حضور فرماندار محترم شهرستان سقز ، مسئولین محترم اداره ارشاد اسلامی ، دانشجویان رشته گرافیک و معماری مرکز آموزش علمی کاربردی سقز و جمعی از هنر دوستان سقزی با تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید با دستان فرماندار محترم افتتاح گردید.

 

در پایان پس از نوشتن نظر در دفتر نظرات نمایشگاه ، سالار عبدمحمدی دبیر انجمن گرافیک در خصوص یکسری مشکلات و کمبودها در زمینه رشته گرافیک با جناب فرماندار گفتویی داشتند در این گفتگو امیدهای به انجمن گرافیک داده شد.

در پایان خدمت خانم شیوا فتوحی تبریک عرض می نماییم. به امید آنکه در نمایشگاه های بعدی مسئولین مرکز آموزش علمی کاربردی هم حضور داشته باشند. با تشکر انجمن گرافیک.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

به اطلاع دوستداران و علامقندان هنر می رساند که در مرکز ارشاد اسلامی سقز نمایشگاهی گروهی زمینه نقاشی و خط از روز چهارشنبه 4/3/1390 برپا خواهد شد که در بین این آثار 9 اثر از کارهای خانم شیوافتوحی دانشجوی رشته گرافیک مرکز آموزش علمی کاربردی سقز وجود دارد. برای این عزیز آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم در آینده شاهد اثرهای بیشتری از این هنرمند عزیز باشیم . در آخر خاطرنشان خواهم شد که افتتاحیه نمایشگاه ساعت 9.30 دقیقه صبح روز چهارشنبه است حضور شما عزیزان در افتتاحیه با عث افتخار است. با تشکر سالار عبدمحمدی دبیر انجمن گرافیک.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)
پدر گرافیک ایران
 

مرتضی ممیز متولد ۴/۶/۱۳۱۵ تهران، میدان مولوی و فرزند محمدعلی و خانم کوچک، سرانجام در شب ِ ۴/۸/۱۳۸۴ چشم از جهان گرافیکی خود فرو بست. جهانی که خود ساخت و ساخت و به اتمام رساند. مرتضی ممیز در سال ۴۴ از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامه ی طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینی ِ پاریس دریافت نمود.
مرتضی ممیز متولد ۴/۶/۱۳۱۵ تهران، میدان مولوی و فرزند محمدعلی و خانم کوچک، سرانجام در شب ِ ۴/۸/۱۳۸۴ چشم از جهان گرافیکی خود فرو بست. جهانی که خود ساخت و ساخت و به اتمام رساند. مرتضی ممیز در سال ۴۴ از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامه ی طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینی ِ پاریس دریافت نمود.
گفتنی است دوره اخذ لیسانس ممیز ۱۱ سال به طول انجامید و ممیز در این دوره به کارهای مختلفی چون کار در آتلیه گرافیکی و… مشغول بود. سیمای کاریش در این دوره در آثار متعدد روی جلد و پوستر نمایان می نمود. آثارش در این زمان نگاهی نخبه گر و پیشرو داشت. همچنین درگیری های فکری ممیز با نسل قدیمی که گرافیک را در آثاری خرد و همه فهم ِ لاله زار درک می کردند باعث گردید تا همواره با نظام گرافیکی ِ کم توانی در جامعه مواجه گردد که در آن گرافیست، تکنیسین خوانده می شد و اعتبار وی تنها به پول درک می گردید. شاید همین نظام کم توان باعث شد تا در سال ۴۸ پیشنهاد ایجاد رشته گرافیک را به دانشکده ی هنرهای زیبا بدهد. بنیانگذاری این رشته برای دانشجویان هنر باعث گردید تا سیستم ناقص گرافیک که بدست ناتوان(و یا کم توان) نقاشان اداره می شد و می رفت به سمت انحطاط برود، جان بگیرد و تلاشی را برای پا گرفتن در خشکزارِ این سرزمین آغاز کند و در ادامه گرافیستهایی نوجو پدید آیند و برگ تازه ای از آثار گرافیک را بازگشایی نمایند.
تا این زمان(۱۳۴۸) مرتضی ممیز به غیر از طراحی گرافیک برای کتابها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیرهنری در مجلاتی چون ایران آباد(۳۹) کتاب و کیهان هفته(۴۰و۴۱)، فرهنگ(۴۰) کاوش(۴۲و۴۳)، نگین(۴۴) آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده است. آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره ی خلاقی بدل می گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دهه ی ۴۰ مانند فرشید مثقالی باز می نماید. آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. تصویرسازی های درون کتاب نگاه نوجو و بی قرار او را که کمی متاثر از آثار گرافیکی اروپای شرق به خصوص لهستان و شوری سابق می نمود را داراست. این نگاه چنان از فیلتر مرتضی ممیز گذشت که تاثیر آن را بر جریان گرافیک و آثار گرافیستها می توان مشاهده نمود. روی جلدها در نگین و فرهنگ و زندگی نمونه ی برخورد خلاق و گرافیکی با موضوعاتی چون مشاهیر و ادبا می باشد که اگر چاپ نا مرغوب آن زمان را در دست پر خمیر ممیز، جذاب و حتی شاهکار بدانیم، کم بیجا نگفته ایم. در این دوره، صنعت چاپی که جای چندانی برای مانورِ تونالیته ها و رنگها ندارد با طراحی و شگردهای ممیز به دوره ای از کارهای خلاق و متفاوت بدل گردیده است و راه را برای ورود آثارِ آوانگارد در گرافیک می گشاید. می بایست به یاد آوریم در این دوره گرافیست از مرز برش کاغذ خود هم مطمئن نبودند و حاصل چاپ شده آثارشان معمولا فرق زیادی با نمونه طراحی شده داشته است ولی ممیز با مصالحه، سعی در ایجاد فضای کاری خلاق و پویا به نفع خویش می نماید. ممیز در این آثار به هیچ وجه گرفتار تولید آثاری صرفا ً تکنیکی نگردیده و همواره ابزار را در راه بیان ایده ها و افکارش به کار بست.
چندان مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم واژگان گرافیکِ آکادمیکِ امروز، عمری به اندازه ی مرتضی ممیز دارد یا شاید بهتر بگوییم عمری وابسته ی به مرتضی ممیز دارد. همچنین او از سال ۴۸ تاکنون با تربیت خیل بسیاری از دانشجویان گرافیک تاثیر مثبتی بر ارتقاء و شناخت گرافیک در بین جامعه ی ایرانی داشت. ممیز علاوه بر دانشکده ی هنرهای زیبا در دانشکده ی هنرهای تزیینی و دانشگاه فارابی نیز تدریس نمود و رییس انتخابی کمیته هنرهای تجسمی یونسکو در تهران بوده است. عضو International Advertising Association نیویورک تا سال ۵۴ بوده است و از سال ۵۶ تاکنون نیز یکی از اعضای انجمن بین المللی طراحان گرافیک محسوب می گردد. علاوه بر اینها وی عضو موسس و رییس هیات مدیره انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و مشاور هنری و داور چندین بینال و نمایشگاه در داخل و خارج از ایران محسوب می گردد.
در ادامه فعالیت مرتضی ممیز در دهه چهل، وی مدیر هنری نشریات ِ فرهنگ و زندگی(۴۸تا۵۷)، رودکی(۵۰ تا۵۷)، سینما(۵۳و۵۴)، معماری و هنر ایران(۶۶)، کلک(۶۹تاکنون)، نگاه نو(۷۰تا۷۸)، شریف(۷۲تا۸۰)، تصویر(۷۱)، Silk Road(73و۷۴)، فصلنامه خاورمیانه(۷۳)، گفتگو(۷۳تاکنون)، پیام امروز(۷۳تا۷۹)، زمان(۷۳تا۷۹) و جشنواره ی جهانی فیلم تهران(۵۲تا۵۶) نیز به شمار می آید.
در حوزه ی تئاتر نیز با آثار «دیکته و زاویه» نوشته غلامحسین ساعدی و کارگردانی رشیدی در سال۴۷ آغاز به کار نمود و طراحی صحنه ی این کار را بر عهده داشت و در ادامه طراحی صحنه هایی چون پرواربندان(ساعدی)، لئوکادیا(ژان آنوی- سمندریان)، وای بر مغلوب(ساعدی-رشیدی)، بازرس(گوگل-انتظامی) و…و همچنین طراح نورِ بازگشتی نیست(گلچهره سجادیه)، دندون طلا(داود میرباقری) و… را خلق نموده است. او علاوه بر آثار پوستر فیلم مانند ستارخان(علی حاتمی)، طبیعت بی جان(سهراب شهیدثالث)، مادر(علی حاتمی)، هامون(داریوش مهرجویی) و… سه انیمیشن کوتاه با عنوانهای: آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت(۵۰)، یک نقطه ی سبز(۵۱) و سیاه پرنده(۵۲) را در پرونده خویش دارد. همچنین تصویرگر کتابهای بسیاری برای کودکان و نوجوانان محسوب می شود که مطرح ترین آنان مانند «اینک خورشید» نگاهی بسیار خلاق و جذاب در مقوله تصویر دارد، نگاهی پویا به پدیدآوری تصویرسازی کتاب کودک با مصالح تکرارشونده و درک مناسب از ویژگی های تصویر در خدمت متن. در تصاویر این کتاب با استفاده از فنون دستگاه کپی تصاویر طراحی شده توسط خود ممیز تکرار و کنار یکدیگر کلاژ گردیده است. آثار این کتاب نشان از هوش بالای طراح در گزینش و استفاده از تکنینک دارد. همچنین کتاب «قصه های قرآن» که یکی از معروفترین آثار وی با تکنیک «اسکراچ برد» به حساب می آید راهی تازه در تهیه ی تصویر سیاه و سفیدِ کتابهای نوجوانان می باشد. اتفاقی که تاثیر آن را در آثار تصویرگران هم نسل و بعد از خود به صورتی جدی می توان پیدا نمود. تمام آثار چاپ شده و فعالیتهای گذشته وی در اعتلای گرافیک و گذر از «کم دانسته ها» موثر و توانا بوده است.
مرتضی ممیز علاوه بر دهها عنوان مقاله، نقد و گفتگو، آثاری را در هیبت کتاب به طبع رسانیده است که از جمله آنها می توان طراحی و نقاشی( وزارت آموزش و پرورش-۵۱)، Graphic art in iran(شورای عالی فرهنگ و هنر-۵۳)، طرح تزیینی و نقشه کشی (وزارت آموزش و پرورش-۵۴)، نشانه ها(چهاررنگ-۶۲)، طراحی اعلان(ویلهم-۱۹۸۴-آلمان)، تصویر و تصور(اسپرک-۶۸)، طراحی روی جلد(ماه ریز-۸۰)، طراحی اعلان جلد۲(مرکز-۸۱)، طراحی نشانه جلد۲(ماه ریز-۸۱) را ذکر نمود.
اگرچه در سالیان اخیر چندان کار گرافیک نمی کرد و شاید بهتر بگوییم آثار چندان خوبی نداشت(آنطور که مرتضی ممیز را می شناختیم) ولی در شکلی تازه (به قول قباد شیوا:) دیپلمات فرهنگی شده بود و سعی بسیاری در تشکیل انجمن صنفی و ایجاد بستری برای حضور گرافیست ها از خود نشان داد که نتایج آن در شکل گیری نهادهای مختلف و گروههای هنری می توان جستجو کرد و فضای راکد گرافیک با تک عنوان نشریه گرافیکی و یک بینال دست و پا شکسته را (به همراه هم نسلان دیگر) تبدیل به جریانی از گروههای مختلف گرافیکی، بینالها و نمایشگاههای متعدد نمود که نیاز است تا از طرف نسل حاظر ادامه یابد. جریاناتی چون بینال پوستر، نمایشگاه روی جلد کتاب، پوسترهای تجربی و نمایشگاه تایپوگرافی و…. وی با برپایی و تشویق مجلات مختلف گرافیک و چاپ و معرفی هنرمندان و هنر گرافیک ایران به جهان راهی را به جوانمردی در زندگی طی نمود.
چندان مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم واژگان گرافیکِ آکادمیکِ امروز، عمری به اندازه ی مرتضی ممیز دارد یا شاید بهتر بگوییم عمری وابسته ی به مرتضی ممیز دارد. همچنین او از سال ۴۸ تاکنون با تربیت خیل بسیاری از دانشجویان گرافیک تاثیر مثبتی بر ارتقاء و شناخت گرافیک در بین جامعه ی ایرانی داشت. ممیز علاوه بر دانشکده ی هنرهای زیبا در دانشکده ی هنرهای تزیینی و دانشگاه فارابی نیز تدریس نمود و رییس انتخابی کمیته هنرهای تجسمی یونسکو در تهران بوده است. عضو International Advertising Association نیویورک تا سال ۵۴ بوده است و از سال ۵۶ تاکنون نیز یکی از اعضای انجمن بین المللی طراحان گرافیک محسوب می گردد. علاوه بر اینها وی عضو موسس و رییس هیات مدیره انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و مشاور هنری و داور چندین بینال و نمایشگاه در داخل و خارج از ایران محسوب می گردد.
در ادامه فعالیت مرتضی ممیز در دهه چهل، وی مدیر هنری نشریات ِ فرهنگ و زندگی(۴۸تا۵۷)، رودکی(۵۰ تا۵۷)، سینما(۵۳و۵۴)، معماری و هنر ایران(۶۶)، کلک(۶۹تاکنون)، نگاه نو(۷۰تا۷۸)، شریف(۷۲تا۸۰)، تصویر(۷۱)، Silk Road(73و۷۴)، فصلنامه خاورمیانه(۷۳)، گفتگو(۷۳تاکنون)، پیام امروز(۷۳تا۷۹)، زمان(۷۳تا۷۹) و جشنواره ی جهانی فیلم تهران(۵۲تا۵۶) نیز به شمار می آید.
در حوزه ی تئاتر نیز با آثار «دیکته و زاویه» نوشته غلامحسین ساعدی و کارگردانی رشیدی در سال۴۷ آغاز به کار نمود و طراحی صحنه ی این کار را بر عهده داشت و در ادامه طراحی صحنه هایی چون پرواربندان(ساعدی)، لئوکادیا(ژان آنوی- سمندریان)، وای بر مغلوب(ساعدی-رشیدی)، بازرس(گوگل-انتظامی) و…و همچنین طراح نورِ بازگشتی نیست(گلچهره سجادیه)، دندون طلا(داود میرباقری) و… را خلق نموده است. او علاوه بر آثار پوستر فیلم مانند ستارخان(علی حاتمی)، طبیعت بی جان(سهراب شهیدثالث)، مادر(علی حاتمی)، هامون(داریوش مهرجویی) و… سه انیمیشن کوتاه با عنوانهای: آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت(۵۰)، یک نقطه ی سبز(۵۱) و سیاه پرنده(۵۲) را در پرونده خویش دارد. همچنین تصویرگر کتابهای بسیاری برای کودکان و نوجوانان محسوب می شود که مطرح ترین آنان مانند «اینک خورشید» نگاهی بسیار خلاق و جذاب در مقوله تصویر دارد، نگاهی پویا به پدیدآوری تصویرسازی کتاب کودک با مصالح تکرارشونده و درک مناسب از ویژگی های تصویر در خدمت متن. در تصاویر این کتاب با استفاده از فنون دستگاه کپی تصاویر طراحی شده توسط خود ممیز تکرار و کنار یکدیگر کلاژ گردیده است. آثار این کتاب نشان از هوش بالای طراح در گزینش و استفاده از تکنینک دارد. همچنین کتاب «قصه های قرآن» که یکی از معروفترین آثار وی با تکنیک «اسکراچ برد» به حساب می آید راهی تازه در تهیه ی تصویر سیاه و سفیدِ کتابهای نوجوانان می باشد. اتفاقی که تاثیر آن را در آثار تصویرگران هم نسل و بعد از خود به صورتی جدی می توان پیدا نمود. تمام آثار چاپ شده و فعالیتهای گذشته وی در اعتلای گرافیک و گذر از «کم دانسته ها» موثر و توانا بوده است.
مرتضی ممیز علاوه بر دهها عنوان مقاله، نقد و گفتگو، آثاری را در هیبت کتاب به طبع رسانیده است که از جمله آنها می توان طراحی و نقاشی( وزارت آموزش و پرورش-۵۱)، Graphic art in iran(شورای عالی فرهنگ و هنر-۵۳)، طرح تزیینی و نقشه کشی (وزارت آموزش و پرورش-۵۴)، نشانه ها(چهاررنگ-۶۲)، طراحی اعلان(ویلهم-۱۹۸۴-آلمان)، تصویر و تصور(اسپرک-۶۸)، طراحی روی جلد(ماه ریز-۸۰)، طراحی اعلان جلد۲(مرکز-۸۱)، طراحی نشانه جلد۲(ماه ریز-۸۱) را ذکر نمود.
اگرچه در سالیان اخیر چندان کار گرافیک نمی کرد و شاید بهتر بگوییم آثار چندان خوبی نداشت(آنطور که مرتضی ممیز را می شناختیم) ولی در شکلی تازه (به قول قباد شیوا:) دیپلمات فرهنگی شده بود و سعی بسیاری در تشکیل انجمن صنفی و ایجاد بستری برای حضور گرافیست ها از خود نشان داد که نتایج آن در شکل گیری نهادهای مختلف و گروههای هنری می توان جستجو کرد و فضای راکد گرافیک با تک عنوان نشریه گرافیکی و یک بینال دست و پا شکسته را (به همراه هم نسلان دیگر) تبدیل به جریانی از گروههای مختلف گرافیکی، بینالها و نمایشگاههای متعدد نمود که نیاز است تا از طرف نسل حاظر ادامه یابد. جریاناتی چون بینال پوستر، نمایشگاه روی جلد کتاب، پوسترهای تجربی و نمایشگاه تایپوگرافی و…. وی با برپایی و تشویق مجلات مختلف گرافیک و چاپ و معرفی هنرمندان و هنر گرافیک ایران به جهان راهی را به جوانمردی در زندگی طی نمود
ممیز در سال ۱۳۴۴ از دانشگاه تهران، دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامهٔ طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینیِ پاریس دریافت کرد. دوره اخذ لیسانس ممیز ۱۱ سال به طول انجامید و ممیز در این دوره به کارهای مختلفی چون کار در آتلیه گرافیکی و… مشغول بود.
از دوستان بسیار صمیمی و هم‌رشته‌ی او می‌توان به آقای محمود جهان پناه اشاره کرد. در سال ۱۳۴۸ پیشنهاد ایجاد رشته گرافیک را به دانشکده هنرهای زیبا ارائه نمود. بنیانگذاری این رشته برای دانشجویان هنر باعث گردید تا سیستم ناقص گرافیک جان بگیرد و تلاشی را آغاز کند. تا این سال ممیز به‌غیر از طراحی گرافیک برای کتاب‌ها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیر هنری در مجلاتی چون ایران آباد، کتاب هفته، کیهان هفته، فرهنگ، کاوش، نگین آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده‌است.
آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره خلاقی بدل می‌گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می‌اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دههٔ ۴۰ مانند فرشید مثقالی باز کرد.
آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه‌هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه‌ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. وی در همان سالها یکی ازمهم‌ترین اثر مدرن تاریخ معاصر را با طراحی چاقوهای واژگون شکل داد. اثر چاقوهای او اجتماعیترین اثر است که از دهه ۴۰ به بعد پدید آمده‌است.
مرتضی ممیز در طول نیم قرن فعالیت هنری خود در ایران و عرصه هنر بین‌المللی، در احیا و ابداع هنر گرافیک در ایران و پیشبرد و گسترش فرهنگ ملی و سنت‌های هنری نقش بارزی داشت. وی آذرماه سال ۱۳۸۳ به‌عنوان استاد برجستهٔ فرهنگستان هنر، در مراسمی، ازسوی سیدمحمد خاتمی (رئیس‌ جمهور وقت) تجلیل شد.
ممیز در سالهای پایانی عمر خویش با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد و از ۲۳ آبان‌ماه ۱۳۸۴ برای تازه‌ترین دور شیمی‌درمانی، در بیمارستان آبان تهران بستری شده بود که چند روز بعد حالش رو به وخامت نهاد و سرانجام در سن ۶۹ سالگی روز شنبه پنجم آذر ماه ۱۳۸۴ برابر ۲۶ نوامبر ۲۰۰۵ درگذشت. پیکر مرتضی ممیز، هفتم آذرماه، تشییع و در باغبان‌کلا، واقع در کردان کرج، به‌خاک سپرده شد.

آیا مرتضی پدر گرافیک ایران است؟

«سال ۴۸ یا ۴۹ بود که با پیشنهاد مرتضی، تغییر رشته دادم و از یک دانشجوی نقاشی، تبدیل به دانشجو و استاد گرافیک رشته تازه‌تاسیس دانشکده هنر شدم»؛
این جمله را محمد احصایی با یادآوری خاطراتش از مرتضی ممیز در حالی بیان می‌کند که نم اشکی در چشمانش حلقه زده و گاهی میان حرف‌هایش در توصیف مرتضی‌خان سکوت می‌کند؛ سکوتی که در پس آن، یادآوری خاطره‌های شیرین و تلخ گذشته او و ارتباطش با مرتضی‌خان نهفته است.بیان دیدگاه احصایی در بیان زوایای شخصیتی مرتضی‌خان از منظر تکنیک گرافیک و شخصیتی، شاید یکی از شفاف‌ترین نقطه‌نظرها درباره او باشد.مرتضی‌خان را نه امروز و دیروز بلکه باید از خلال سال‌هایی به یاد آورد که با کشیدن تابلوی «عروسی ونوس» به عنوان پایان‌نامه نقاشی‌، پای به عرصه حرفه‌ای می‌گذارد؛ سال‌هایی که به عنوان یک هنرمند پیشرو، چاقوهایی را در گلدان می‌کارد.
یکی از دلایل نامیدن مرتضی با چنین لقبی، فعالیت‌های بسیار زیاد او در تبیین راهکارهایی برای توضیح و توصیف گرافیک در نگاه فرهنگی مدیران دولتی بود.
تشکیل انجمن گرافیک و برگزاری دوسالانه‌ها و نمایشگاه‌های بین‌المللی گرافیک، بخشی از شکل‌گیری خود را مدیون حضور مرتضی‌خان هستند. چندی پیش از درگذشت او به دیدارش رفته بودیم. هر چند شیمی‌درمانی می‌کرد اما با روحیه‌ای خوب، با تکیه بر عصاهای آلومینیومی و پشتوانه عمری تلاش راسخ و استوار، خودش به استقبال ما آمد و پس از چند ساعت گفت‌و‌گو، تنها با یک جمله بدرقه‌مان کرد: «جوان یادت نرود اگر مصاحبه چاپ شد، چند نسخه از روزنامه را برایم بفرست…».
واسته‌ای که هیچ‌گاه به سبب سهل‌انگاری‌ام اجرا نشد. روز خاکسپاری‌اش در دامنه تپه‌ قبرستان یکی از توابع کردان، ترجیح دادم میان آن سیل جمعیت سرگردان در نبود مرتضی‌خان، به جای خواندن فاتحه، از او و یادش طلب بخشش کنم برای حقی که به گردن من داشت.مرتضی‌خان رفت؛ یک سال است که رفته. خیلی‌هایی را که آن روز در کردان دیدم، شاید دیگر یادی از او نکنند اما خاطره‌اش حتی اگر در ذهن‌هایمان نباشد، در میان طرح‌های او که هر روز می‌بینیم، روبه‌روی‌مان قرار دارد.
مرتضی ممیز به رود می ماند

بعضی آدمها به اخگر می مانند؛ بعضی به تندر و رگبار؛ بعضی به درخت می مانند یا کوه؛ مرتضی ممیز به رود می ماند.
حتی اگر پدر گرافیک ایران نامیده نشود، به رود می ماند. نمی دانم چرا بعضی را خوش نمی آید از اینکه این لقب را به مرتضی ممیز منسوب می کنند. درست است که محمد بهرامی و محمد جوادی پور قبل از ممیز به گرافیک نوین پرداختند؛ درست است که مدرسه هنرهای تزئینی قبل از دانشگاه تهران رشته گرافیک را در برنامه تدریس داشت و حتی اگر آیدین آغداشلو نخستین پوستر نو سینمای نوین ایران را کشیده باشد باز هم این لقب برازنده ممیز است، چرا که تداوم و جریان داشتن است که مهم است، و این خاصیت رود است. حرکتهای تصادفی، منفرد و بگو حتی شاهکاری یکه، کافی نیست. نمی شود این لقب را به جای نیمای یوش به هوشنگ ایرانی نسبت داد، چرا که نوجویی و نو آوری پیاپی است که مهم است: نیاز حرفه را درک کردن، مسیری تازه جست و جو کردن و یافتن و باز جریان داشتن، از هر شیب راهی سرازیر شدن و رویاندن.
اگر تعداد کارهایی را که ممیز در هر رشته طراحی و اجرا کرده به شمار نیاوریم و فقط بعضی از آنها را ملاک گیریم، طراحیهای متفکر و خلاق در هر یک از این گزیده انگشت شمار حتی کافی است که ذهن مدرن ممیز را آشکار کند. این شفافیت نمایان، خصلت رود است.
رشد کلاسهای درس، تعداد شاگردان حرفه ای، بنیان گذاشتن رفتارهای حرفه ای و صنفی و از همه مهم تر کسب اعتبار روز افزون برای حرفه گرافیک مدیون حرکتهای آرام و گاه خروشان است. کدام خانواده است که امروز یکی از اعضای جوان آن به جای دکتر و مهندس شدن نمی خواهد گرافیست شود؟ این اعتبار قطعا از شائبه درآمد فراوان این حرفه نیست. بلکه به سبب جایگاه اجتماعی آبرومندی است که تلاشهای ممیز در ساختن آن سهم به سزایی دارد. سنگها را آرام صیقل دادن، ریشه ها را آب دادن، نهالها را درخت تناور کردن؛ این خاصیت رود است.
گرافیک بعد از ممیز: دعوا بر سر ارثیه ی…. پدری

اگرحتی عده ای مرتضی ممیز را به عنوان پدر گرافیک مدرن در ایران نپذیرند، بدون شک نمی توانند او را در رأس ساختارهای اجتماعی و فعالیت های مدنی طراحان گرافیک ایران نادیده بگیرند.
۱٫ اغلب چارچوب های مدنی در حوزه ی گرافیک در سه دهه ی گذشته به همت و هدایت مرتضی ممیز شکل گرفته اند، جریان های هنری با مدیریت یا حمایت او برگزارشده اند و سیاست های کلان کشوری (همان اندکی که سراغ داریم) با مشاوره ی او به سرانجام رسیده اند
۲٫ به تعبیر من و از منظری متفاوت «پدر گرافیک ایران» لقبی درخور شأن و مقام مرتضی ممیز در گرافیک ایران است. سال ها حضور ممیز در رأس گرافیک ایران وجهه ای پدرانه به او داده بود. مرتضی ممیز گرافیک ایران را بر پایه ی نظام های پدرسالارانه هدایت می کرد. اما نمی توان به راحتی در این باره قضاوت کرد. شاید هدایت جامعه ای از این دست و با این کیفیت، به غیر از اعمال هدایت های پدرسالارانه غیرممکن می نمود. در واقع صحبت در این باره ما را به جامعه شناسی جوامع و توده ها در ایران می کشاند که هم از حوصله ی بحث ما خارج است و هم از حوزه ی تخصص من. به هر تقدیر فارغ از چرایی و چگونگی اش، فضای گرافیک ایران در سه دهه ی گذشته در سایه ی مناسبات پدرسالارانه قرار داشته است
۳٫بدلیل نقش محوری پدر، بنیان نظام های پدرسالارانه با رفتن او به خطر می افتد. پس از او وارثان به سهم خواهی از میراث پدر روی خواهند آورد و نزاع ها و تفرقه ها شالوده ی جامعه را به خطر می اندازد. اکنون مرتضی ممیز پدر گرافیک ایران از میان ما رفته است. درست از لحظه ی درگذشت مرتضی ممیز، دندان تیزکردن ها برای تصاحب ارثیه پدری آشکار شد، اگرچه مدت ها پیش آغاز شده بود. آنها برای رسیدن به اهداف خود از جنازه ی ممیز هم نگذشتند. اکنون ما شاهد اجتماع ازهم پاشیده ی طراحان گرافیک۴ هستیم که دو راه در پیش رو دارد: یا فرد دیگری را در جایگاه ممیز قرار دهد و یا دست به تجربه ی ساختار جدیدی در مدیریت مدنی طراحان بزند.
مورد اول در موقعیت کنونی منتفی به نظر می رسد مگر آن که اهرم های نه چندان مدنی دست به کار این امر شوند چراکه شخصی که جامعیت و مقبولیت ممیز را برای قرار گرفتن در چنین جایگاهی داشته باشد، وجود ندارد. مورد دوم دست کم به عنوان تجربه های مقدماتی یک نظام دموکراتیک مبتنی بر همکاری های مدنی محتمل تر به نظر می رسد اگر چه نمی توان بر روی پا ایستادن اش را پیش بینی کرد.
اما بدون شک ادامه ی نزاع های جاه طلبانه درلایه های بالای مدیریت مدنی طراحان گرافیک و مدیریت فرهنگی کشور، بیشترین ضربه را به بدنه گرافیک ایران خواهد زد که نهمین بینال گرافیک تهران جدی ترین و مهم ترین قربانی این نزاع خواهد بود. نزاعی که در آن سهم خواهی ها و قدرت طلبی های شخصی و جاه طلبی های کور به قیمت از بین رفتن بزرگ ترین اتفاق گرافیک ایران، حیثیت و اعتبار بین المللی و مهم تر از همه از هم پاشیدگی اجتماع طراحان گرافیک ایران تمام خواهد شد.
اما نکته ی امیدوارکننده شکل گیری روزافزون خرده نظام ها در آتلیه ها و جمع های شخصی تر و کوچک تر است و همین طور گسترش رسانه ها و بسترهای فعالیت های تئوریک و آکادمیک که زیرساخت های گرافیک ایران را تقویت خواهند کرد. اگرچه نظام های پدرسالارانه هم چنان در ایران جواب می دهد، اما روز به روز با اقبال کمتری مواجه خواهند بود. اکنون شاهد شکل گیری گروه های متعددی در میان طراحان جوان تر هستیم که به شکل گیری نظام های مدنی بزرگ تر کمک خواهند کرد. اگرچه بعضی از همین جمع های کوچک هنوز در سایه ی رفتارهای پدرسالارانه هدایت می شوند اما بدون شک نمی توان یک شبه انتظار دگرگونی نظام های فکری و اجتماعی را داشت ولی می توان به تغییرات تدریجی امیدوار بود.
نسل جدید با فعالیت های جمعی و گروهی بیشتر خو گرفته اند و توانایی بیشتری در تبدیل فضای رقابت مبتنی بر قدرت خواهی به فضای همکاری و رشد جمعی دارند. سطح سواد عمومی بالا رفته است و دیگر نمی توان به اداره ی اجتماع جوانان با روش های سنتی و پدرسالارانه امیدوار بود. فضای مجازی اینترنت بستر مناسبی برای تجربه های گروهی و جمعی نسل جدید بوده است و توسعه و همگانی شدن نظام های اطلاع رسانی به گسترش ساختارهای دموکراتیک کمک کرده است. بدون شک آنهایی که به دنبال جاه طلبی ها و منفعت های شخصی به اهرم های سنتی حفظ قدرت روی می آورند به آینده خواهند باخت. آینده متعلق به کسانی است که دوستی های گسترده تر و همکاری های جدی تری داشته باشند و موفقیت خود را در گروی رشد جمعی ببینند.
حرف آخر

۱- «پدر گرافیک» از آن جایی که عبارتی استعاری و مبهم است، به طبع محل تفسیرهای متعدد است، اما می توان با توجه به سندها و ملاحظات تاریخی قضاوت دقیق تر و قابل استنادی از جایگاه ممیز در گرافیک ایران بدست آورد.
۲-برخی از فعالیت های اجتماعی مرتضی ممیز از این قرار است:
بانی رشته ی گرافیک در دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸/ بانی و دبیر اجرایی بینال هنری گرافیک آسیا، ۵۶-۵۸/ عضو انجمن بین المللی طراحان گرافیک، ۱۳۵۶-۱۳۸۴/ بانی بینال هنر گرافیک ایران، ۶۶/ رئیس هیأت مدیره ی انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، ۷۶-۸۴ و …
۳- در این جا تذکر دو نکته ضروری می رسد. اول این که منظور من از به کار بردن واژه ی نظام پدرسالارانه، ارزش گذاری یک منش فردی نیست بلکه تعریف یک مکانیزم کنترل اجتماعی است. و دوم اینکه اگر به شرح و بسط مناسبات پدرسالارانه در گرافیک ایران نپرداختم از آن جهت است که بدلیل عرف کلاسیک حاکم بر مناسبات حرفه ای در ایران، کمتر در جایی به صورت مکتوب به موضوعاتی از این دست پرداخته شده است و استناد من بیشتر به نقل قول های شفاهی و بررسی جریان های سه دهه ی اخیر حوزه ی گرافیک است. جالب این که در میان این قحط الرجالی بهترین اسناد مکتوب همه خود به دست ممیز نگاشته شده اند، به همین دلیل مجموعه مقالات مرتضی ممیز، خود معتبرترین سند مکتوب برای نقد گرافیک ایران است.
چند اثر از استاد ممیز

سخنی زیبا از استاد ممیز:

عشق به حرفه انسان را آماده حل مشکل سفارش می کند

هر سفارشی به منزله مسئله ای است

و هر مسئله ابعاد مختلف خود را دارد .

مانند مشکل سلیقه سفارش دهنده ، محدودیت ها و کنترل های گوناگون قانونی

، اخلاقی و عقیدتی که طراح باید از کنار همه اینها به آرامی رد شود

و بالاخره طرحی را ارائه دهد که سبب برانگیختن انواع ممانعت ها و

مخالفت ها نشود طبیعی است که این گونه کارکردن مشکل است اما

گذشتن از لابه لای مشکلات و پیدا کردن یک ایده قابل قبول نیز خود

مهارت و شیرینی خاصی دارد …

برگرفته از کتاب مرتضی ممیز

منبع مطلب : سایت دانشنامه چاپ و تبلیغات رسا www.rasaa.com





طبقه بندی: معرفی هنرمند، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

معرفی هنرمندان هنر گرافیک

با عرض سلامی دوباره خدمت بازدید کنندگان و علاقمندان به هنر گرافیک. در بخش معرفی هنرمندان هر هفته به معرفی 1 نفر از هنرمندان توانای ایران عزیز می پردازیم و در این قسمت به زندگینامه و آثار این عزیزان می پردازیم تا از این هنرمندان یادی کرده و با هنرشان آشنا شویم به این امید تا قدمی باشد در جهت شناخــت عزیزانی که در این راه پر پیچ و خم زحمت کشیده اند. با تشـکر سالار عبدمحمدی دبیر انجمن گرافیک.





طبقه بندی: معرفی هنرمند، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)
اسامی انجمن



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

نقاشی های زیبا بر روی زمین

نقاشی بر روی زمین 

مجسمه شنی

مجسمه شنی

طرحی قشنگ و جالب برای چاپ بر روی CD

یک طراحی قشنگ برای روی سی دی

قدرت تفکر

 





طبقه بندی: تصاویر جالب و دیدنی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 توسط سالار عبدمحمدی (دبیر انجمن)

واژه گرافیک از مصدر یونانی (نوشتن) می آید. ریشه آن در اصل به معنای (خراشیدن) و (حک کردن) است. از لحاظ رده بندی هنرها عنصر گرافیک را شاخه ای از هنرهای تجسمی به شمار می آورند. در گذشته هنر گرافیک به آن قسمت از طراحی و نقاشی سیاه و سفید گفته میشد که به وسیله فن چاپ دستی یا ماشینی تکثیر میشد.

هنر گرافیک و هنرهای تجسمی در کشور ما از یک سابقه تاریخی برخوردارند. می توان گفت از زمان نقوش اولیه روی سفال ها - حجاریها- گچ بریها- خطوط کوفی و ثلث و نستعلیق و سایر خطوط- نگارش و مصور کردن کتابها و مینیاتور و تذهیب و آرایش صفحات و نیز نقوش پارچه ها و قالی و حکاکی روی وسایل مختلف زندگی و امثال اینها تا زمان ظهور چاپ هنر گرافیک یا هنرهای تجسمی در کشور ما وجود داشته اند.

امروزه هنر گرافیک وسیله ای برای آگاه کردن مصرف کننده از کیفیت موضوع مصرف است. درصد کمی از موضوعات مصرفی شامل کالاهای تجارتی می شوند و قسم اعظم آن کیفیتی فرهنگی - آموزشی و روشن کننده دارند مانند شناساندن انواع فعالیتهای فکری انسان به وسیله تصویر. هنر گرافیک هنری گسترده است که دقیقا نمی توان حدود آن را مشخص و معین کرد. این هنر به آسانی هنرهای دیگر را به کمک می گیرد و به آنها شکل گرافیکی می دهد.





.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

.

استفاده از موضوعات با ذکر منبع مجاز می باشد|
قالب وبلاگقالب وبلاگ